سلام به همه ی خواهر ها و برادرا و ارازلها و ارازله ها و...........
کلا تو این وبلاگ میخوایم آدمای غمگین و بگیریم با برنامه ی iranian-fun convertor به شنگول تبدیل کنیم
دمت گرم یه نظرم بعد از خوندن مطلب براز خستگی از تنمون در ره
۱ ) بلوتوث باز ها

این قشر که بیشتر در مترو یافت میشوند در گوشه ای نشسته و اکثراً روی لبانشان لبخند پلیدی نقش بسته است ، گوشی مورد علاقۀ آنها sonyericsson میباشد و گاهاً تا چند مموری موبایل در جیبهایشان پیدا میشود .
۲ ) عهد بوق ها

این افراد معتقدند که تا وقتی یک گوشی کار کند باید آن را نگه داشت ، با چسب و هزار ترفند دیگر گوشی شان را سر پا نگه میدارند و وقتی شما و گوشی تان را میبینند سری به نشانۀ تأسف تکان میدهند و میگویند : ” مگه اون قبلیت چه ایرادی داشت ؟”
۳) آیفون دارها

دو دسته هستند ، دستۀ اول واقعاً شعورشون به استفاده از آیفون میرسد و به درستی از قابلیت های بالای این گوشی استفاده میکنند ، اما دستۀ دوم افرادی هستند که تنها پول ِ لازم برای تهیه این گوشی را دارند و هدفشان نیز تنها یک چیز است : ” حسودیت شد ؟ ”
۴) Black Berry دار ها

این قشر در ایران کمتر یافت میشوند ، انسانهایی که زندگی شان کارشان است و سرشان را از گوشیشان بالا نمی آورند ، مدام در حال ور رفتن با موبایلشان هستند و اکثراً کت و شلوار به تن دارند .
۵) کمرآویز ها

این افراد نه تنها گوشی بلکه سایر وسایلشان را نیز با پوشش هایی زشت به کمربند خود آویزان میکنند . صدای باز شدن چسب جلد موبایشان هنگامی که میخواهند گوشیشان را جواب دهند باعث میشود که سرتان را به دیوار بکوبید !
۵) خاموش نشدگان

آدمایی که تو تئاتر و سینما گوشی تلفنشان رو سایلنت نمیکنند و شما معمولاً به آنها چپ چپ نگاه میکنید ، خب تا اینجای کار عیبی ندارد ، شاید یادشان رفته باشد ! ولی وقتی با موبایلشان شروع به حرف زدن هم میکنند دیگر تحملشان سخت میشود …
۶) بلندگویان

این کاربران معمولاً در محیط های سر بسته و تاکسی ها شروع به صحبت با موبایلشان میکنند و وای به روزی که با طرف مقابلشان اختلاف نظر داشته باشند و صدایشان را بالا ببرند ! در کل خیلی دوست دارند که بگویند : ” آره ! من خیلی آدم مهمی هستم ”
۷) دو نفره ها

قشری نایاب اما موجود ! زوج هایی که برای نشان دادن اینکه چقدر با هم تفاهم دارند گوشی هایشان را با هم سِت میکنند ! یک مدل و حتی یک رنگ ! به شدت تهوع آور !
۸ ) اس ام اس باز ها

دو نوع هستند ! اول جوانانی که با دوستانشان در هرجا و هرمکان به اس ام اس بازی مشغول هستند ، برایشان مهم نیست که در مهمانی هستند یا سر میز شام ، موبایلشان دستشان است و اس ام اس شان را میدهند ! اما نوع دوم ، میانسال هایی که به فرستادن جک های ۱۰ سال پیش میپردازند و هنگامی که اس ام اسی هم برایشان می آید ، در حالی که سیبیل هایشان در هوا تاب میخورد ، قاه قاه میخندند ، در موارد سیگاری جمع شدن خِلت در گلو موقع خنده هم مشاهده شده …
۹ ) دوربین به دست ها

در یک حادثه برایشان مهم نیست کسی احتیاج به کمک داشته باشد یا نه ، اولین واکنششان در آوردن موبایل و فیلم گرفتن است ! برایشان مهم نیست که دستتان در دماغتان باشد ، دوست دارند در آن لحظه از شما عکس بگیرند .
۱۰ ) فیستول بندیلک دار ها

معمولاً در بین دختران یافت میشوند ! افرادی که آنقدر به گوشیشان تزئین آلات آویزان میکنند که گوشیشان آن بین گم میشود ! تلق تولوق ِ این وسایل برای اطرافیان چندان خوشآیند نیست .
بودا به دهی سفر كرد ...
زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد .
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد .
كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید !
بودا به كدخدا گفت : یكی از دستانت را به من بده !!!
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .
آنگاه بودا گفت : حالا كف بزن !!!
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند ؟!!
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پولهایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساختهاند ...
اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم ، اومدم معذرت خواهی کنم هی میگفت علی جان تویی ،
هی میگفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم ،
باز میگفت رضا جان تویی مادر ،
میگفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید ،
اسم سوم رو که گفت دلم شکست،
گفتم آره مادر جون ، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم .
اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد .
@@@@@@@@@@@@@
هيچ خبري را باور نكنيد،مگر اين كه صدا و سيما آن را تكذيب كند...!
@@@@@@@@@@@@@
جهان سوم جائیست که مردم، خانه روبه آفتاب را گرانترمی خرند و بعد با هفت لایه پرده تمام پنجره ها را می پوشانند!
دیوارهای دانشگاه را بلندتر از دیوارهای زندان ساخته بودند، حق داشتند! نگهبانی از فکرها خیلی دشوارتر از نگهبانی از جرم است
@@@@@@@@@@@@@
جهان سوم جایی است که مردم برای فرار از آن تن به درس خواندن میدهند
@@@@@@@@@@@@@
ما که هرکی رو دیدیم گفت خدا پدر شاه رو بیامرزه.
فک کنم یه عده از خارج اومدن ایران انقلاب کردن بعد رفتن!!!!!
@@@@@@@@@@@@@
اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را
انتخاب کنم آزادی را انتخاب می کنم تا بتوانم به بی عدالتی اعتراض کنم.
آلبر کامو
@@@@@@@@@@@@@
اي کساني که ايمان آورده ايد! کاري به کار کساني که ايمان نياورده اند نداشته باشيد!
@@@@@@@@@@@@@
امروز خم شدم
و در گوش بچه ای که مُرده به دنیا آمد آرام گفتم
« چیزی را از دست ندادی.....
@@@@@@@@@@@@@
شخصی که آنجا حضور داشت گفت
... : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.
قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ.
تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی
@@@@@@@@@@@@@
در یک مهمانی دو نفر کنار هم نشسته بودند و یک کلمه هم با
هم حرف نزدند. بعد از دو ساعت یکی از آنها به دیگری گفت : پیشنهاد می کنم
حالا در مورد موضوع دیگری سکوت کنیم !!!
@@@@@@@@@@@@@
از اونجایی که آمریکا نمیتواند هیچ غلطی مرتکب شود، پس تمام کارهایی که آمریکا میکند صحیح است!!!!!
@@@@@@@@@@@@@
هميشه براي خودكشي زود است…صبر كنيد…شاهد اوضاع بدتر هم خواهيد بود.
@@@@@@@@@@@@@
خوش به حال مسافرکشان خط آزادی....که آزادی را بدون ترس,فریاد می کنند.!!
@@@@@@@@@@@@@
به نظر من تلویزیون جدا باعث افزایش سطح سواد آدم می شود .
مثلا خود من هربار که در خانه تلویزیون روشن می شود ، به اتاق می روم و در را می بندم و
یک کتاب حسابی می خوانم.
@@@@@@@@@@@@
جهان سوم جاییست که «گاوهایشان» مقدسند؛
و «مقدسینشان» گاوند.
و «بتهایشان»، خود زمانی «بتشکن» بودهاند
@@@@@@@@@@@@
بعد از يك عمر، بالاخره نفهميدم كه هنگام روبوسی بايد دو بار صورت طرف مقابل رو ببوسم يا سه بار، تا هر دو نفر ضايع نشيم!
@@@@@@@@@@@@
ای خدا تو که نمیخواستی آدم سیب بخورد، درختاش را چرا کاشته بودی؟
@@@@@@@@@@@@
ما همون ملتی هستیم که وقتی بمیریم هم،باید از اون دنیا به مامانمون زنگ
بزنیم بگیم "رسیدیم" !!
روزی روزگاری شیطان به فکر سفر افتاد. با خود عهد کرد تازمانی که
انسانی نیابد که بتواند او را به حیرت وا دارد، از این سفر بر نگردد. نیم
دو جین روح را در خورجین ریخت. نان جویی بر داشت و به راه افتاد.
رفت و رفت و رفت. هزاران فرسنگ راه رفت تا اینکه تردید در دلش
جوانه بست که شاید تصمیم غلطی گرفته باشد.
در هیچ کدام از جاده های دنیا به هیچ بنده ای که .... توجه او را جلب
کند ویا حتی کنجکاوی او را بر انگیزد، بر نخورد. دیگر داشت خسته
می شد. تصمیم گرفت به مکان مقدسی سر بزند؛ ولی حتی آنجا هم،
که همیشه مبارزه ای ریشه دار از زمانهای دور، علیه او جریان
داشت، هیچ چیز نتوانست حیرت زده اش کند. دلسرد و نا امید و
افسرده در سایه درختی ایستاده بود که رهگذری گرما زده با
کیفی بر دوش کنا او ایستاد. کمی که استراحت کرد خواست به
رفتنش ادامه دهد. مرد قبل از اینکه به راه خود ادامه دهد، به او
گفت:"تو شیطان هستی!"
ابلیس حیرت زده پرسید:"از کجا فهمیدی؟!"
" از روی تجربه ام گفتم. ببین من فروشنده دوره گردم. خیلی سفر
می کنم و مردم را خوب می شناسم . در نتیجه در همین ده دقیقه
ای که اینجا هستیم، تو را شنا ختم. چون:
مثل کنه به من نچسبیدی، پس مزاحم یا گدا نیستی !
از آب و هوا شکایت نکردی، پس احمق نیستی !
به من حمله نکردی، پس راهزن نیستی !
به من حتی سلام نکردی، پس شخص محترمی نیستی !
از من نپرسیدی داخل کیفم چه دارم، پس فضول هم نیستی !
حالا که نه مزاحمی، نه احمق، نه راهزن، نه محترم، نه فضول پس
آدمیزاد نیستی ! هیچ کس نیستی ! پس خود شیطانی
شیطان با شنیدن این حرفها کلاه ازسر برداشت و کله اش را خاراند.
مرد با دست به پاها یش زد و گفت:"خوبه! تازه، شاخ هم که داری!"
سال 1264 قمرى، نخستین برنامهى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن
برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امیر کبیر
خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند.
به ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویسها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه یافتن
جن به خون انسان مىشود! هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باختهاند،
امیر بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه
بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانویسها و نادانى
مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند.
شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام
مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند یا از شهر بیرون مىرفتند. روز بیست و هشتم ماه ربیع
الاول به امیر اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سىصد و سى نفر
آبله کوبیدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به
جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههایتان آبلهکوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه
فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مىشود ...
امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست دادهاى باید پنج تومان
هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و
پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند
دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند.
روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد.
بقیه ادامه مطلب......
نظر یادت نره
روزی بهلول بر هارونالرشید وارد شد.
خلیفه گفت: مرا پندی بده!
بهلول پرسید: اگر در بیابانی بیآب، تشنهگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به
موت گردی، در مقابل جرعهای آب که عطش تو را فرو نشاند چه میدهی؟
گفت:...
صد دینار طلا.
پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟
گفت: نصف پادشاهیام را.
بهلول گفت: حال اگر به حبسالبول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه میدهی که آن را
علاج کنند؟
گفت: نیم دیگر سلطنتم را.
بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور
نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.
نظر فراموش نشه
روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:...
۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم
نظر یادت نره

در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان كورش شناخته شده است . زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دهه ای ایران مایه شگفتی است . آزادی به یهودیان و ملتهای منطقه و كشورهای مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست .
دكتر هانری بر دانشمند فرانسوی - تمدن ایران باستان :
این پادشاه بزرگ یعنی كورش هخامنشی برعكس سلاطین قسی القب و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود
زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می كردند .
آدمی اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، زيرا :
اگر بسيار كار كند، میگويند احمق است !
اگر كم كار كند، میگويند تنبل است!
اگر بخشش كند، ميگويند افراط ميكند!
اگر جمعگرا باشد، میگويند بخيل است!
اگر ساكت و خاموش باشد میگويند لال است!!!
اگر زبانآوری كند، میگويند ورّاج و پرگوست ..!
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند میگويند رياكاراست!!!
و اگر نكند میگويند كافراست و بیدين .....!!!
لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد
و جز ازخداوند نبايد ازكسی ترسيد.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
یه خانمی با ماشین خودش تو جاده داشت رانندگی میکرد
یه آقایی هم داشت با ماشین خودش تو همون جاده تو باند مخالف رانندگی میکرد
وقتی این دو به هم رسیدند ،
خانم شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و خطاب به آقا فریاد میزنه :
حیووووووووون
آقا هم بلافاصله داد میزنه :
میمووووووون
هر دو به راه خود ادامه دادند
و
آقاهه کلی به خاطر واکنش سریع و هوشمندانه ای که نشون داده بود خوش به حالش شده بود
فقط وقتی سرپیچ بعد رسید :
.
.
.
.
.
.
.
نتیجه اخلاقی:
مردها هیچوقت واقعا نمی فهمند که زن ها دارن تلاش میکنند چی بهشون بگن!!!!!!!
چهارشنبه 17 آذر 1389 :
کیفیت پایین سوخت عامل اصلی آلودگی هوا ؟!
پنجشنبه 18 آذر 1389:
موفقیت بزرگ فرزندان ملت جهت تولید بنزین با کیفیت؟!!؟
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه میاندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل میمالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت میشود و میانداری میکند و روزها مردم را لخت میکند و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع میکند و آخرین ورژن! پوسترهای حضرت علیاکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
آقای شالچی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه میکند و تا آخر سال هم مشتریهایش را!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه میزند و علم میکشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمیافتد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دستههاي عزاداری اسفند دود میکند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
نیما پشت ماکسیمایش مینویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماههاش دور نمیشود!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
حاج منصور مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را میگیرد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا میدهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را میدوشد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما میگرید!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
حاج آقا کلامی، ۹شب مردم را به تقوی دعوت میکند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا میکند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
هیت امنای مسجد ... علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع میکنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه میزنند و گریه میکنند !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم میرود
تا سال بعد !
تا یاد بعد!
روزی شیوانا متوجه شد که باغبان مدرسه خیلی غمگین و ناراحت است. نزد او رفت و علت ناراحتی اش را جویا شد.
باغبان که مردی جاافتاده بود گفت: راستش بعدازظهرها که کارم اینجا تمام می شود ساعتی نیز در آهنگری پای کوه کار می کنم.
وقتی هنگام غروب می خواهم به منزل برگردم هنگام عبور از باریکه ای مشرف به دره جوانی قلدر سرراهم سبز می شود و مرا تهدید می کند که یا پولم را به او بدهم و یا اینکه مرا از دره به پائین پرتاب می کند.
من هم که از بلندی می ترسم بلافاصله دسترنجم را به او می دهم و دست خالی به منزل می روم. امروز هم می ترسم باز او سرراهم سبز شود و باز تهدیدم کند که مرا به پائین دره هل دهد!
شیوانا با تعجب گفت: اما تو هم که هیکل و اندامت بد نیست و به اندازه کافی زور بازو برای دفاع از خودت داری!
پس تنها امتیاز آن جوان قلدر تهدید تو به هل دادن ته دره است. امروز اگر سراغ ات آمد به او بچسب ورهایش نکن. به او بگو که حاضری ته دره بروی به شرطی که او را هم همراه خودت به ته دره ببری! مطمئن باش همه چیز حل می شود.
روز بعد شیوانا باغبان را دید که خوشحال و شاد مشغول کار است.
شیوانا نتیجه را پرسید.
مرد باغبان با خنده گفت: آنچه گفتید را انجام دادم. به محض اینکه به جوان قلدر چسبیدم و به او گفتم که می خواهم او را همراه خودم به ته دره ببرم ، آنچنان به گریه و زاری افتاد که اصلا باورم نمی شد. آ
ن لحظه بود که فهمیدم او خودش از دره افتادن بیشتر از من می ترسد. به محض اینکه رهایش کردم مثل باد از من دور شد و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد…
شیوانا با لبخند گفت: همه آنهایی که انسان ها را تهدید می کنند از ابزارهای تهدیدی استفاده می کنند که خودشان بیشتر از آن ابزارها وحشت دارند.
هرکس تو را به چیزی تهدید می کند به زبان بی زبانی می گوید که نقطه ضعف خودش همان است.
پس از این به بعد هر گاه در معرض تهدیدی قرار گرفتی عین همان تهدید را علیه مهاجم به کار بگیر. می بینی همه چیز خود به خود حل می شود…
خب در این یکی دو هفته با یک سری ایمیل به نوعی حمایتهای همه جانبه ای از زن در ایران بخصوص جایگاه و ارزش اون داشتیم ...
نگاهی به زنان ایرانی که افتخار آفرین در دنیا بودن و متاسفانه یا خوشبختانه کشور رو به دلایلی ترک کردند ... اینکه چه دلایلی هست رو من و شما کاری نداریم چون مادر باقر هم میدونه 

اما بد نیست کمی بیشتر با آنها آشنا شویم ...
زیست شناسی
پردیس ثابتی
پردیس ثابتی (زاده ۱۳۵۴ در تهران) اکنون زیست شناس برجسته ایرانی-آمریکایی اهل فلوریدا و ساکن ماساچوست در ایالات متحده آمریکا و استاد دانشگاه هاروارد است
بقیه ادامه مطلب....
نظر بزارید
* *به یارو میگن بهترین شهر دنیا کجاست؟ میگه.سانفرانسیسکو میگن بنویسش میگه
غلط کردم. قم*
*از بنده خدا می پرسن نظرت راجع به زلزله چیه ؟میگه طرح خوبیه ، تکان دهنده ست!
*
**
***یارو ازدواج میکنه هر شب تنها میخوابه زنش میگه نمیخوای بوسم کنی، کاری
کنی،میگه نه من زن گرفتم این کارا رو بذارم کنار**!*
***
*** *به غضنفر میگن : وبا اومده .
میگه : چیچی آورده ؟!*
*عباس اقا با زنش دعواش میشه، قهر میکنه دست بچه هاشو میگیره که بره زنش میگه
با من دعوا داری بچه های مردمو کجا میبری!*
*التماس یک لر به دستگاه خود پرداز**:
**جان مادرت غلط کردم پول نمی خوام گواهینامه ام را پس بده*
**
** *زن طرف میره جبهه بر میگرده
شوهرش میگه : ای بابا نه شهید شدی نه جانباز
زن میگه : در عوض یه بچه عراقی تو شکمم اسیر کردم!*
! *عباس آقا نصفه شب بلند میشه آب می خوره میگه: سلام بر حسین یه نفر از زیر
تخت میگه : سلام عباس آقا*
**
** *یكی از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام
باغچه ها هست. می گه: آهان فهمیدم، شلنگ!*
** *یه خره با حسرت به یه اسبه نگاه می کنه و میگه: ای کاش تحصیلاتم رو
ادامه می دادم**·*
**
** *غضنفر توی جنگ داشته گشاد گشاد راه میرفته میگن تو چرا اینجوری راه
میری ؟ *
*میگه : همه رو توی جنگ شیمیایی کردن نامردا منو فیزیکی*
***یه یارو میره تهران به راننده تاکسی میگه :میدان امام حسین رو بلدی؟
راننده:اره من خودم بچه امام حسینم. یارو اشک تو چشاش جمع میشه میگه: علی اصغر
خودتی! چقدر بزرگ شدی!؟!*
**
** *یه بنده خدا رو ختنه میکنن بهش میگن باید دامن بپوشی میگه مگه همشو
بریدید*
***هشدار **: مراقب اونجات باش ، وزیر نفت گفته : از هر جا بتونیم گاز میگیریم*
بینظر فتیره

So leaning up aganst the board holding your truck up while welding on
what seems to be the gas tank. Yeah nothing can go wrong here.
—

Hmm, is it illegal to wear your helmet upside down?
بقیه ادامه مطلب....
نظر بدینا
چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالی که بچهها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار میشن و گریه میکنن؟
چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم میشه، دکمههای اونو محکمتر فشار میدیم؟
چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده میکنن؟
چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟
آیا میشه زیر آب گریه کرد؟
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟
چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی بوشوگ روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟
اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه میشه؟
تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگها فوت کنید دیوونه میشن، ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن
گفتگوهای زیر از کتابی به نام Disorder in the American Courts نقل شدهاند و متن انگلیسیشان را اینجا میتوانید بخوانید. اینها نمونههایی از محاورههایی است که واقعاً در دادگاههای آمریکا رخ داده و بعد توسط گزارشگران نقل شدهاند :
وکیل مدافع: این داروی myasthenia gravis، آیا اصلاً اثری بر حافظهٔ شما دارد؟
شاهد: بله.
وکیل مدافع: و به چه اَشکالی بر حافظهتان اثر میگذارد؟
شاهد: (چیزها را)فراموش میکنم.
وکیل مدافع: فراموش میکنید؟ میتوانید نمونهای از چیزی را که فراموش کردهاید برای ما بگویید؟
بقیه ادامه مطلب....
نظر یادتون نره ها@!!!
هفدهم دی ماه چهل و يكمين سالگرد مرگ غلامرضا تختی است. از چند روز پيش تلويزيون مدام برگزاري مراسم يادبودش را به همت! اداره كل تربيتبدني شهرري زيرنويس میكند.
هر سال در همين روز در «ابنبابويه» مردم به ياد پهلوان اخلاق و جوانمردي ورزش ايران جمع ميشوند. مراسم هر سال تقريبا مثل سال گذشته است. فقط نام مديراني كه قرار است قول بازسازي آرامگاه را بدهند و چند ماه بعد يادشان ميرود، تغيير ميكند. مديراني كه همه هنرشان سردادن شعارهاي اخلاقي در چنين روزهايي است.
بقیه تو ادامه مطلب.. حتما ببینید
دلیل اصلی: آلودگی هوا باعث شد کلاغها که دویست سال عمر میکنند از ترس مرگ زود رس پر بزنند و بروند.
دلیل تاریخی: در تاریخ نشانهای مبنی بر این که کلاغها از جایی رفته باشند وجود ندارد.
دلیل سیاسی: کوچ کلاغها یک اقدام کاملا شخصی بوده است اما کلاغها هر جا که باشند میتوانند خبرچینی کنند و به هیچ وجه هم نمیشود آن ها را فیلتر کرد.
دلیل ادبی: کلاغها در طول قرنها در ادب فارسی یا صابون اعلا خوردهاند یا پنیر مرغوب پس دلیلی ندارد در تهران بمانند و دیاکسیدکربن بخورند و فعالیتهای ادبی خود را زیر سوال ببرند.
دلیل علمی: دانشمندان اعتقاد دارند که وقتی آلودگی هوا کلاغهای همه چیز خوار را از تهران فراری داده است یعنی اوضاع خیلی بد است و این نشان میدهد که ما آدمها عجب پوست کلفتی داریم.
دلیل اقتصادی: گویا یک حرکت یک دلیل اقتصادی هم داشته است و آن این که دیگر مردم از قاشقهای نقره و طلا برای غذا خوردن استفاده نمیکنند و خانمها هم جواهرات نمیخرند و این وضع اقتصادی کلاغها را بدجوری خراب کرده است و آن ها را مجبور به کوچ به مناطق ثروتمندتر کرده است.
دلیل فرافکنانه: اگر هوا به این اندازه آلوده بود اول باید گنجشکها و کفتر چاهیها میرفتند نه کلاغها که هفت جان دارند، ما به شدت کوچ کلاغها را تکذیب میکنیم.
دلیل نوستالژیک: کلاغها رفتند تا دست کم چندتایی از آنها زنده بمانند تا آیندگان بتوانند کلاغ را از نزدیک ببینند و وقتی بچهها کلاغ پر بازی میکنند لااقل یکی دو کلاغ برای نمونه در قید حیات باشد!
توصیه: باز کلاغها یک جایی درختی پیدا میکنند تا بی خانه نمانند ما آدمها باید به فکر باشیم که بعد از تهران به کجا برویم؟
نتیجه: نتیجه این که اگر شانس داشتیم آلودگی هوا موشها را از تهران فراری میداد
آیا میدانستید که انسان برای اولین بار در ۱۷۸۳ پرواز را تجربه کرد و توانست ۸ کیلومتر با بالن پرواز کند ؟
آیا میدانستید که جمیعت جهان تا ۵۰ سال آینده از مرز ۹ میلیارد نفر خواهد گذشت ؟
آیا میدانستید که گرمترین سیاره زهره می باشد این سیاره درجه حرارت ثابتی دارد که ۴۶۲ می باشد ؟
آیا میدانستید که عمر خورشید ۵ میلیارد سال می باشد ؟
آیا میدانستید که عمر کهکشان راه شیری ۱۰ میلیارد سال می باشد ؟
آیا میدانستید که نقره صدها بار از مواد ضد عفونی قوی تر است و ۶۵۰ نوع میکروب را از بین می برد ؟
آیا میدانستید که مساحت کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر است ؟
بقیه ادامه مطلب...
نظر یادتون نره ها!!!!!
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.
. کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.
. کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.
. کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.
. کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.
. کسی که پول می گيرد تا گاهی راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.
. کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.
. کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.
. کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.
. کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.
. کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.
. کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.
. کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.
. کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است.
. کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است
کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت.
يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به
پايين بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري
داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد.
يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد.
جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور
کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت
اما چيزي از درون او فرياد مي زد که تو بيش از اين هستي. تا اين که يک روز که
داشت در مزرعه بازي مي کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج مي گرفتند و
پرواز مي کردند. عقاب آهي کشيد و گفت: اي کاش من هم مي توانستم مانند آنها
پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند: تو خروسي و يک خروس هرگز نمي
تواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش که در آسمان پرواز مي کردند خيره شده بود
و در آرزوي پرواز به سر مي برد.
اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند که روياي تو به
حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از
سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت.
تو هماني که مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال رويا
هايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن.
نويسنده: گابريل گارسيا مارکز
مسئول باشگاه استيل آذين
جناب حسين هدايتی معروف به «آقای عابربانک» کسی که
امسال باشگاهش می خواهد مدعی اول قهرمانی ليگ امسال
باشد، حالا توجه همه را به خود جلب کرده است.بهتر است
کمی او را بيشتر و بهتر بشناسيد
.
1-مالک صنايع استيل آذين
2-مالک کارخانه های فولاد سازی و ورق
3-دارنده ی بزرگترين شرکت پرورش ميگوی ايران
4-برج ساز در دبی و دارای ملک و املاک در کشورهای حاشيه خليج فارس
5-مالک زمين های کشاورزی بسيار
6-سهامدار بازار مبل ايران
7-رييس شرکتهای تجاری در ايران و خاور ميانه
8-يکی از مهمترين سهامداران بانک خصوصی تات
9-سرمايه گذار هتل 23 طبقه سيروس هتل 520 مليون دلاری جزيره زيبای کيش
10-صاحب دهها کارخانه بزرگ در آسيا و خاورميانه
11- در يکی از حسابهايش در ايران بيش از 110 ميليارد تومان پول دارد و بيش از 500 ميليارد تومان هم در بانکهای دبی پس انداز کرده است.
12- مالک شرکت خاور آذين
13- شرکت فجر گالوانيزه سپاهان کاشان را به مبلغ92 ميليارد تومان خريداری کرده است
حالا فهميديد که کمک 5 ميلياردی هدايتی به پرسپوليس ماننداين است که شما به نزديکترين دوستتان يا به کسی که
دوستش داريد 50 هزار تومان دستی تقديم کنيد!!!
آيامی دانید اولین شغلش چه بوده؟!!!
مسئول پرسنلی سپاه ناحیه 10 تهران، عضو ناحیه مقاومت
مالک اشتر و در جبهه نیز در لشگر 27 محمد رسول الله خدمت
کرده است.
To realize The value of a sister, Ask someone Who doesn't have one
ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد
To realize The value of ten years, Ask a newly Divorced couple
ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند
To realize The value of four years, Ask a graduate
ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس
To realize The value of one year, Ask a student who Has failed a final exam
ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است
To realize The value of one month, Ask a mother who has given birth to a premature baby
ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است
To realize The value of one week, Ask an editor of a weekly newspaper
ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس
To realize The value of one hour, Ask the lovers who are waiting to meet
ارزش یک ساعت را، از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند
To realize The value of one minute, Ask a person who has missed the train, bus or plane
ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است
بقیه ادامه مطلب...
نظر یادت نره
اين يک راز نيست،
فقط کافي است به آخرين دستاوردهاي متخصصين مرکز ملي هدايت (ارتقاء) سلامت و رفتار شناسي توکيو توجه کنيم!
آنها ميگويند:
1-هرگز سيگار نکشيد و اگر ميکشيد ، نيمه آخر آن را هيچ وجه
نکشيد.
2-در حمام هيچگاه مستقيما زير دوش آب گرم نفس نکشيد. کلر
يک قاتل تدريجي است.
بقیه ادامه مطلب....















